آبان نزدیک است.

بمان برایم. حتی در دورترین فاصله. پشت اندوه.

مرا به سینه‌ات بفشار‌. در خیال. نگذار از حدودِ خطِ مرزی نوازشت دورتر شوم. من ترسیده‌ترین آواره‌ی شهرم که آغوشت تنها می‌تواند لرزش دهان و دندانم را درمان باشد.

نگذار دست غیر به لاله‌ی گوشم برسد، نگاهی به چشمم یا لبی به انحنای گردنم. شورش کن. فریاد بزن. حراستم کن در برابر هر بیگانه‌ای. چون سربازی در دفاع از وطنش.

کنار نرو. عقب نکش. مرا بخواه و فراوان ‌بخواه.

مرا تماما برای خود بردار. نه بیش و نه کم. بگذار سهم تو باشم. 

روزگارت را با من تجسم کن. سالمندی‌ات را کنار قامت خمیده‌ی من ببین. نوادگانت را از آغوش من بگیر.

مباد که کم شوی از خاطرم. مباد که در حدفاصل اتاق خواب و آشپزخانه‌ گمم کنی. مرا بگذار کنار قرص‌هایت. روزی سه وعده ملاقاتم کن. و آنگونه باش که که تمام شدنم دگرگونت کند.

خوب نشو از من‌. مبتلایم باش... 

که با این امید هنوز راه رفته را بازمی‌گردم...


+تقدیمیه: تقدیم به مسئول روشن کردن شعله‌ی آتش در مراسم مرده‌سوزی کشور هند.

+ چی بشنویم؟ : دهانی جریده از فریاد (شاهین نجفی)

+از دیگران: ای دوست! به عمرِ رفته مانی/ ترسم که نبینم‌ات دگربار .. (قاآنی)

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی کافه چی

کز فرقت تو کمی نخفتم...

شب

وضوحِ بیشترِ خیالِ توست...

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی کافه چی

نترس! تو اولین نفر نیستی. آخری هم

کمتر از ده روز دیگر فرصت دارم برای این‌که بتوانم ستون یک خانه، یک زندگی باشم. بتوانم وقتی بهانه می‌گیرد، صبر کنم. وقتی گریه می‌کند، آرامشش باشم. غم دلم را پنهان کنم. خستگی‌ام را به خانه نیاورم. بتوانم تصمیم بگیرم. خرج و دخلم را مدیریت کنم. بیشتر حرف بزنم. کمتر بخوابم. گاهی بر خلاف میلم عمل کنم. به مهمانی‌هایی که دوست ندارم بروم. تحت‌تاثیر حرف دیگران قرار نگیرم. قائم به ذات باشم. خرید کنم. با صاحبخانه تماس بگیرم. قبض آب و برق و ... بدهم. در صف نان بایستم. به محض رسیدن به خانه، پا و جوراب‌هایم را بشویم. شب‌ها مسواکم فراموش نشود. توی پارچ آب نخورم. فقط توی تراس سیگار بکشم. پیاده‌روی‌هایم را کم کنم که زودتر برسم خانه. کوتاه بیایم. سریال را به فوتبال ترجیح بدهم. حوله‌ام را بعد از حمام روی مبل نیندازم. زباله‌ها را تا سر کوچه ببرم. فرق هندوانه‌ی قرمز و رسیده را با سفید و نرسیده بدانم. واشر شیر دستشویی را عوض کنم. سوسک را خودم بکشم. شب‌ها بیدار شوم تا به خاطر خواب بدی که دیده به من پناه بیاورد. بعد از خوردن غذا تشکر کنم. ظرف‌ها را از بالای کابینت-که دستش به آن‌ها نمی‌رسد-  پایین بیاورم‌. درِ نوشابه و کنسرو را باز کنم. سفره را دستمال بکشم. هنگام خرید، باحوصله‌تر باشم. متوجه تغییرات ظاهری‌اش بشوم و ذوق کنم. تاریخ‌های ازدواج و عقد و نامزدی و خواستگاری و تولد و ... یادم بماند و برایشان برنامه داشته‌باشم و ....

کمتر از ده روز دیگر وقت دارم که "مرد" بشوم...


+تقدیمیه: تقدیم به رامبد جوان 
+اضافه‌کاری: بیست و ششم مرداد 
+خودزنی: ولی احتمالا توی پارچ آب خوردن رو نتونم ترک کنم.
+اعترافات: ۵ تا دوست بودیم. اون‌ها به شدت ازدواجی و خواستگاری برو. من به شدت غیر ازدواجی و خواستگاری نرو. الان من متاهلم. اون‌ها مجرد. خیلی وقت‌ها خدا به تصمیم‌های ما می‌خنده و مقدرات خودش رو پیاده می‌کنه.
۱۱ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰
علی کافه چی

وکیلم؟


خوش نشسته به چشم من قدمت

گره خورده دمم به بازدمت

به همین عشق می‌دهم قسمت

ابداً اُسکُنی عّلی صّدری


وسط بازوان پیچکی‌ام

شده تعبیر خواب کودکی‌ام

به خدا من دل و زبان یکی‌ام

ناز کن با دلم ولی قدری...


آه! بالا بلندِ پرده نشین!

قد و بالات می‌شود به یقین

خط فرضی آسمان به زمین

مجمع‌الاستعاره‌ها شده‌ای!


در تو مضمون هر غزل پنهان

بر لبت کرده‌ای عسل پنهان؟

در منی از همان ازل پنهان

گرچه یک‌سال برملا شده‌ای...


+تقدیمیه: تقدیم به خانوم‌جان

+اضافه‌کاری: این شعر به دلیل سر درد شدید نیمه‌کاره ماند.

+بیش‌فعالی: پارسال این‌ موقع بعد از این‌ که گل چید و گلاب آورد، گفت: "بله!"

۸ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
علی کافه چی

آدم به دور


زندگی ایده‌آل من زندگی "علی" ست در فیلم "چیزهایی هست که نمی‌دانی". یک شخصیت آرام، عمیق، بی توجه به مسائل روزمره و البته تنها. مردی که راننده‌ی آژانس است و بیشتر اوقات شب‌ها کار می‌کند. در یک خانه‌ی نمور زندگی می‌کند که به‌ جز یک میز و صندلی - و احتمالا یک تخت خواب- تقریبا هیچ وسیله‌ی دیگری ندارد. این نوع زندگی برای من آنقدر هیجان‌انگیز و زیباست که بعد از دیدن فیلم در سینما تصمیم جدی گرفته بودم که همه‌چیز را رها کنم  و راننده‌ی آژانس بشوم. هنوز هم بعد از گذشت چند سال، این خیال از سرم بیرون نرفته. 

حتما در زندگی بعدی‌ام اینطور زندگی خواهم‌کرد. با این تفاوت که سلکشن آهنگ‌هایم را توی یک فلش می‌ریزم و در طول مسیر گوش می‌کنم. و مثلا تو هم یک روز مسافرم باشی و آنجا که آهنگ می‌خواند: "گفتا من آن ترنجم، کاندر جهان نگنجم، گفتم بِه از ترنجی، لیکن به دست نایی" از توی آینه نگاهت کنم، بی آنکه متوجه باشی.


+تقدیمیه: تقدیم به محسن نامجو که هیچ‌وقت نتوانست خودش را تکرار کند.

+اضافه‌کاری: "کافه‌ قاف" هم جمع شد...

+بیش فعالی: احاطه کرده مرا بازوان پیچکی‌ات...

+خودزنی: اصلن مگه دیگه کسی هم اینجا رو می‌خونه؟

+چی بشنویم؟ ترنج از محسن نامجو

۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
علی کافه چی

این زخم سکوت است که بر حنجره داریم..

تا حالا شده از شدت بغض، عُق بزنی؟

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
علی کافه چی

خب؟


مرا به بَر بگیر و بگریز. 

چون قحطی‌زده‌ای که نانِ خشکی را...



۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
علی کافه چی

نبودی ندیدی چقدر جهان بی تو غمگین گذشت...



سال ٢٠١٠ مارینا ابراموویچ هنرمند و چهره شاخص هنر مفهومی، پرفورمنسی را در موزه هنرهای مدرن نیویورک اجرا می‌کند، در این پرفورمنس ماریا در مدت یک ماه هر روز روی یک صندلی می‌نشیند و به مدت ١ دقیقه با مردم  ارتباط برقرار می‌کند.

یکی از این افراد "آلای" عاشق قدیمی مارینا است که بعد از ٢٢ سال مارینا را ملاقات می‌کند و جلوی او می‌نشیند..

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

سمیه علی‌رغم اصرار های برادرش، رفت و دیگر برنگشت

لباس‌ها سرنوشت مختلفی دارند. مثلن شالی را که می‌خواستم برایت بخرم و خودم روی سرت بیندازم و بعد، پیشانی‌ات را ببوسم و برایت بمیرم، الان شاید دستمال کهنه‌ای شده باشد که یک زن میانسال با آن صفحه‌ی اجاق‌گازش را تمیز می‌کند.


+ تقدیمیه: تقدیم به مسئول پاک کردن عرق پیشانی جراحان در اتاق عمل.



۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی کافه چی

دنیای این روز های ما

به نظرم اگر دو نامزد اصولگرایان مدام وعده‌های پوچ و واهی اقتصادی اعم از افزایش یارانه‌ها و پر کردن یخچال‌ها و الخ می‌دهند، رییس‌جمهور فعلی هم در عرصه‌ی فرهنگی چنین وعده‌هایی می‌دهد. می‌دانیم و می‌داند که خیلی چیزها دست دولت نیست و اگر مثلن تلگرام فیلتر نشده نه به خاطر ایستادگی دولت که به خاطر مردد بودن بطن حکومت بوده‌است که اگر به این نتیجه برسند که چیزی را ممنوع کنند از پدر رییس‌جمهور هم کاری ساخته نیست. (مثل تماس صوتی تلگرام که علی‌رغم مخالفت دولت فیلتر شد.) با این‌حال رییس‌جمهور، هوشمندانه از احساسات و هیجانات قشر جوان استفاده می‌کند و وعده‌های پوچ می‌دهد. بازی را خوب بلد است اما گاهی ناشیانه عمل می‌کند. مثلن‌ اینکه خیلی بی ربط حرف از لوله می‌زند و باز هم ( مثل دوره‌ی قبل که از واژه‌ی گازانبر استفاده کرد) از این حربه‌ی نخ‌نما شده‌ استفاده می‌کند. او خودش و جریان حامی‌اش را صدای کمی مخالفی می‌داند که در راس حکومت حضور دارد. او گاهی تند و گاهی در لفافه حرف‌هایی به ظاهر ممنوعه می‌زند تا خود را در میان قاطبه‌ی مردم ببیند. و البته تا حدود زیادی هم موفق می‌شود. اما با همه‌ی این‌ها تنها مزیتی که به دیگر رقبا دارد این است که سطح دغدغه‌ها را -ولو به شعار- بالاتر آورده. در دیدگاه او همه‌چیز در "شکم" خلاصه نمی‌شود. او از حقوق شهروندی و آزادی اندیشه می‌گوید. از جامعه‌ای آزاد که می‌تواند حرفش را بزند و نه تنها آزادی بیان دارد بلکه آزادی بعد از بیان هم دارد. حرف‌هایی که برای باقی نامزد‌های این دوره بیشتر شبیه شوخی‌ست. به همین خاطر هم مورد اقبال روشنفکران و هنرمندان است. این قشر اکثرا دغدغه‌ی اقتصادی ندارند و سطح خواسته‌هایشان کمی بالاتر است. آن‌ها دوست دارند در فضای بازتری به ابراز افکارشان بپردازند. روحانی می‌تواند زمینه‌ساز جامعه‌ای نو تر باشد. جامعه‌ای که پوست انداخته و خیلی از خط قرمزهای بیهوده‌ای که برای خود ترسیم کرده، جابه‌جا کند. 

من بین گزینه‌های موجود به روحانی رای می‌دهم. با وجود تمام انتقادهایی که به او دارم و مطمئنم ۴ سال بعد از این تصمیمم پشیمان نخواهم شد. 



تکمله: به قول علی مطهری: شاید با روحانی به سوییس تبدیل نشویم اما بدون او قطعا ونزوئلا خواهیم شد.


۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۲
علی کافه چی