۵۵ متر-طبقه‌ی چهارم- بدون انباری و پارکینگ و آسانسور- ۱۵ سال ساخت

وقتی از سر بی‌پولی و استرسِ این‌که دو ماه دیگه قرارداد خونه‌مون تموم می‌شه و توی این آشفته بازار مسکن چه گِلی باید به سرم بگیرم، در اوج استیصال بهت می‌گم بریم فلان جا بگردیم واسه خونه که خب پایین شهر محسوب می‌شه و خیلی باکلاس نیست، توقع دارم بهم بگی: "هر جا تو بری منم میام" وگرنه من که خودمم نمی‌رم اونجا خونه بگیرم.

حالا هی بگو: "چرت نگو!"



۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

135

به کجا باید برسد آدم که از سر دلتنگی نام کسی را روی کاغذ بنویسد و ساعت‌ها به آن خیره بماند؟

+ تقدیمیه: تقدیم به مسئول تخلیه‌ی زباله‌ها در اماکن دپوی زباله.
+اضافه‌کاری: چقدر زمزمه کردم حروف نامت را/ به آن امید که پاسخ دهی مرا: "جانم؟"
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

از رنجی که می‌بریم

چقدر باید بگذرد که آدم بتواند تحمل‌کردن همکار و همسایه و هم‌کلاسی و هم‌خدمتی و هم‌اتاقی و هر واژه‌ی "هم" دار اجباری را یاد بگیرد؟ 



+تقدیمیه: تقدیم به گوسفند (رئیس) محترم محل کارم.

+بیش فعالی: ازدواج دست و پای آدم رو می‌بنده. مثلن به جای اینکه با مشت بذاری توی دهن خیلی‌ها، مجبوری به خاطر مصلحت‌اندیشی و زن و بچه‌ت تحمل کنی.این مشت‌های نزده آدم رو توی خودش مچاله می‌کنه.

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱
علی کافه چی

یاد بعضی نفرات در گردش فصول

اگه وقتایی که‌ تنها هستیم، به جای این‌که توی دانشگاه و آموزشگاه و محل کار و ... خودمون رو درگیر آدمای اشتباهی کنیم، چشمامون رو ببندیم و عبور کنیم، آینده‌مون رو نجات دادیم.

مثلن اینکه ده سال بعد، وقتی بچه‌مون توی بغل‌مون می‌خنده، یاد یه نفرِ رفته، گریه‌مون رو درنمیاره...

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
علی کافه چی

کجا بودی تو این مدت؟ نگاه کن پیر شده دستام..

وقتی بعد از مدت‌ها نگاهت می‌کنه. اولش خوشحال میشی.

ولی بعدش با خودت می‌گی نکنه که لیلی دیگه ظرف مجنون رو نمی‌شکنه؟ نکنه مشمول رحمت عام شدی و نه رحمت خاص. نکنه که این نگاه همون نگاهیه که به هر یه لاقبای دیگه هم میشه انداخت؟


۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
علی کافه چی

بی من تو در کجای جهانی که نیستی؟

بهار عطر چادرت را آورده
مگر فراموشت نکرده بودم..؟

+ تقدیمیه: تقدیم به مسئول دوختن جنازه‌ها پس از تشریح در پزشکی قانونی
+چگونه بمیریم؟ با شنیدن این آهنگ از روزبه بمانی




۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

قرارمان خیابان بهشتی، کنار عکست



شاید بد نباشد خدا را شکر کنید که عکس محبوب‌ سال‌های دورتان با نگاهی گیرا و لبخندی دلبرانه، سر هر کوچه و خیابان روی بیلبوردها نرفته که هر صبح و شام پیش چشم‌تان باشد و دل‌تان را ناسور کند و روح‌تان را چروک.


+تقدیمیه: تقدیم به مهدی پاکدل.

+از دیگران:

غیرتم هست و اقتدارم نیست/ که بپوشم ز چشم اغیارت... (سعدی)

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

آهنگای ساسی مانکن دیوونه کننده‌ست!؟


این موضوع همیشه برام مبهم بوده. این‌که کسانی که موسیقی و ادبیات و در کل هنر رو در بالاترین سطح دنبال می‌کنن می‌تونن به کسانی که اینطور نیستند خرده بگیرن؟

آیا کسی که حافظ و سعدی می‌خونه می‌تونه به کسی که مثلن مریم حیدرزاده می‌خونه نگاه فقیه اندر سفیه بندازه؟ 

یا مثلن کسی که شجریان و بنان گوش می‌ده این حق رو داره به کسی که حمید هیراد رو می‌پسنده از بالا نگاه کنه؟


هیچ‌وقت به جواب درستی برای این پرسش‌ها نرسیدم.

حال و هوای آدم‌ها فراخور سطح سوادشون و محیطی که توش رشد کردن متفاوته. شاید حالی که با شنیدن "چه خوش است بوی عشق از دهن نیازمندان/ دل از انتظار خونین، دهن از امید خندان" همایون شجریان به من دست میده، به یک نفر با شنیدن" تو پیشی منی و بیا" دست بده.

یعنی شاید اون حرف با توجه به سطح فرهنگش بیشتر حرف دلش باشه. بیشتر باهاش خو بگیره و زمزمه‌ش بشه.

ما نمی‌تونیم برای همه یک نسخه‌ی یکسان بپیچیم. قطعا این مسئله کمی سلیقه‌ای هم هست. 

نمی‌دونم سخنرانی دکتر یوسف اباذری بعد از مرگ مرتضی پاشایی رو شنیدین یا نه. اونجا هم ایشون رگ گردن کلفت می‌کنه که بچه‌ی دوازده، سیزده ساله‌ی ما داره موتزارت و باخ گوش می‌کنه اونوقت شما درگیر موسیقی مبتذل این آقا(مرتضی پاشایی) هستین.(نقل به مضمون)

اونجا هم دانشجویی بلند می‌شه و میگه شما نمی‌تونی به سلیقه‌ی افراد توهین کنی.


نمی‌دونم. قطعا یک معیاری برای شناخت سره از ناسره در ادبیات و موسیقی هست. ولی نمی‌شه کسانی رو که طرفدار دسته‌ی دوم هستن سرزنش کرد. 

شاید فقط بشه که موسیقی و شعر درست و خوب رو بهشون معرفی کرد و انتخاب رو به عهده‌ی خودشون گذاشت.

۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
علی کافه چی

به غم دچار چنانم که غم دچار من است...



۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی کافه چی

روند فراموشی

ناگهان یک روز از خواب بیدار می‌شوید و برای به یاد آوردن چهر‌ه‌ی کسی در گذشته، به ذهن‌تان "فشار" می‌آورید. حالت چشم‌هایش، انحنای لب‌هایش، رنگ ابروهایش و حتی حدود قامتش. هر چه فکر می‌کنید جز چهره‌ای تار و درهم که هیچکدام از اجزایش مشخص نیست به یاد نمی‌آورید. روند فراموشی از همین‌جا آغاز می‌شود.

+ تقدیمیه: تقدیم به مسئول تمیز کردن لکه‌ی خون از صحنه‌های جرم.
+اضافه‌کاری: من شعر نگفته مبتلایت بودم...
+از دیگران: خبر ز خویش ندارم جز این که روزی چند/نگاه شوق تو بودم، کنون خیال توام... (بیدل دهلوی)
۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی