همین

یه زندونی بی ملاقاتی‌ام
که حکم ابد خورده تو صورتش‌.‌..
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی کافه چی

دیالوگ بیست و سوم

- ناراحت شدی؟

+ من همیشه ناراحتم، گاهی اوقات بیشتر ناراحتم، گاهی اوقات کمتر ناراحتم.



۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی کافه چی

مگر به خواب ببینم که در کنار من است.

خواب‌ها احساساتی را زنده می‌کنند که برای فراموش کردن‌شان بهایی به نام "جان" پرداختیم... 


+تقدیمیه: تقدیم به راننده‌ی کامیون حمل فاضلاب شهری.

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

عشق سال‌های وبا

 تو عروسکِ کودکی منی. اگرچه سال‌ها توی گنجه بوده‌باشی. اگرچه من دیگر بزرگ شده‌باشم. دغدغه‌هایم، امکاناتم، سرگرمی‌هایم و خیلی چیزهای دیگرم فرق کرده‌باشد. اما یک روز به خانه‌ی پدری برمی‌گردم، از توی‌ گنجه بیرونت می‌آورم، به سینه می‌فشارمت، گریه می‌کنم، می‌بوسمت و تا آخر عمر، تو را کنار خودم، برای خودم و برای دلم نگه می‌دارم.

باز هم مثل کودکی هر بار آزرده‌بودم برمی‌گردم به تو.

هرکس چیزها و یا کسانی دارد که فقط برای خودش نگه‌شان می‌دارد. که هیچ‌کس،حتی نزدیکترین افراد خانواده‌اش هم از وجود آن‌ها با خبر نیستند.

چیزها و یا کسانی که آدم به وقتِ دلتنگی به آن‌ها پناه می‌برد...

گفتم تو همان عروسک کوچک کودکیِ منی که بعد از سال‌ها از گنجه‌ بیرونت خواهم آورد،به تو پناه خواهم برد و هیچ‌وقتِ دیگر رهایت نخواهم‌کرد...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی کافه چی

اگر دوست داشتید البته.

روی اینجا کلیک کنید

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
علی کافه چی

نومید نتوان بود از او


بعد از سال‌ها همدیگر را دیده بودیم. بزرگ‌تر شده بود. زن‌تر. چشم‌هایش خاموش شده بود و صدایش هم یکی دو پرده بم‌تر.

اما عطرش هنوز همان بود. عطر بی‌رحمی که تمام این سال‌ها توی مشامم می‌پیچید و راه نفسم را می‌گرفت و گلویم پر می‌شد از گره‌های کوری که باز نمی‌شد به گریه.


نمی‌توانستم داشته باشمش دیگر. دستانش مزین به حلقه‌ای شده بود که اگر بخواهم خیلی کلیشه‌ای و مسخره تعبیرش کنم حلقه‌ی دارم بود. اما کلیشه‌ای و مسخره تعبیرش نمی‌کنم و می‌گذارم در مخیله‌ام انگور نوبری بماند که چون حلال من نشد باشد حرام دیگری.


پرسیده‌بود چرا هنوز می‌خواهی‌ام در خیال با این که می‌دانی وصل ممکن نیست و همیشه‌ فاصله‌ای هست؟

هنوز طفل درونش شاعرانه حرف می‌زد. هرچند دست و پایش را جمع می‌کرد وقت صحبت که چشم‌هایم پر نشود از ستاره‌هایی که قرار بود روزی دانه دانه از چشم‌هایم بچیند و روی موهایش بگذارد.


چه باید می‌گفتم؟

خواستن حمله می‌کرد به دل و ذهنم و مگر می‌شد به ارتش سلم و تور "چرا" گفت؟


گفتم تو نماز بعد از مستیِ شرابی

شاید مقبول نباشی، اما نمی‌شود هم تو را نخواند...

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی کافه چی

نشانی‌ات را گم کرده‌ام...

دنیا فرصت نداد
زیر نامه‌هایم برایت بنویسم:
علیِ تو...


+تقدیمیه: تقدیم به ایده‌پرداز آگهی‌های تبلیغاتی محصولات فامیلا.
+اضافه‌کاری: کاش یکی از بندهای قراردادهای کاری این بود: کارفرما موظف است در صورت مشاهده‌ی هرگونه ناراحتی و کسالت در چهره‌ی کارمند یا کارگر، وی را یک هفته به مرخصی اجباری در سواحل دریای خزر بفرستد.
+بیش‌فعالی: البته من کویرهای اطراف یزد و کاشان رو بیشتر دوست دارم.
+خودزنی: فاکینگ تابستان خود را چگونه می‌گذرانید؟ با فحش خار مادر به گرما.
+نیازمندی‌ها: به یک اتاق آکوستیک جهت دقایقی فریاد زدن نیازمندیم. (تماس تا یک هفته)
+اعترافات: من خروپف می‌کنم.
+چگونه بمیریم؟ با زندگی در ایران
+ازدیگران: چگونه می‌سپری تن به بوسه‌های رقیبم؟/ نشان بوسه‌ی من در کدام سوی تنت نیست؟(حسین منزوی)
۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

خود تخرببی

آدم‌ها در شرایط مختلف رفتارهای مختلف بروز می‌دهند. رفتارهایی مغایر با رفتارهای قبلی خود و گاهی مغایر با عرف جامعه‌. 

مثلن شخصیت اول فیلم پرویز "لوون هفتوان" شخصی آرام، مهربان، دلسوز و در خدمت خانواده است. اما وقتی مورد بی‌توجهی و تمسخر افراد پیرامونش قرار می‌گیرد بی‌مهابا دست به تخریب چهره‌ی قبلی خود و رفتار‌های نابهنجار و حتی قتل می‌زند.

در جمله‌ی قبل کلمه‌ی "بی‌توجهی" را به خاطر بسپارید.

در مثالی دیگر در شعری که "سید مهدی موسوی" سروده‌است می‌خوانیم:

"بعد از تو الکل خورد من را، مست خوابیدم/ بعد از تو با هرکس که بود و هست خوابیدم/ بعد از تو لای زخم‌هایم استخوان کردم/ با هر که می‌شد هرچه می‌شد امتحان کردم"

در اینجا‌ نیز شاعر خودِ قبلی‌اش را در پی ترک شدن، تخریب می‌کند.

در شعر بالا کلمه‌ی "بعد از تو" را به خاطر بسپارید. 

به عنوان آخرین مثال فردی را به شما معرفی می‌کنم که به سبب فراموش شدن از سوی معشوقه‌ی خود و این که معشوقه‌اش دیگر به او فکر نمی‌کند و در مواقع گوناگون مثل گذر از سرپایینی خیابان ولیعصر، چای خوردن در کافه قاف، خواندن شعر‌های پانته‌آ صفایی، سر زدن به دوستش در میدان چارباغ-که محل اولین دیدارشان بود- و گلدان سنگی پارک دانشجو- که محل آخرین دیدارشان بود- به یاد او نمی‌افتد، در یک حرکت کاملا بی‌رحمانه، صبح‌ها دیرتر به محل کارش می‌رود تا مورد سرزنش و بازخواست مافوقش قرار بگیرد.

در جملات بالا واژه‌ی "سرپایینی" و "چارباغ" را به خاطر بسپارید.

شاید واکنش فرد مورد نظر به توضیحات بالا کمی خنده‌دار و نامتقارن به نظر برسد. اما باید توجه داشته باشید که فرد مذکور همواره فردی منظم، دارای عزت نفس، کمی مغرور و خوش‌سابقه بوده‌است‌ و تاخیر او و مورد سرزنش قرار گرفتنش او را از تمامی جهات مورد آزار قرار می‌دهد به طوری که وی از فرط ناراحتی پاکت‌های سیگار کمل مشکی را همیشه زیر پا له می‌کند. درحالی که قبل از این برای پاکت سیگار کمل مشکی احترام زیادی قائل بود.

می‌دانم که شدت این خود تخریبی که در پی فراموش شدن از سوی معشوقه‌ای در گذشته رخ داده، شما را هم شوکه کرده است اما سوالی که مطرح می‌شود -که این سوال می‌تواند پیام نوشته‌ی بالا را هم به صورت مستتر در خود داشته باشد- این است که: 

آیا ما بعد از بی‌توجهی دیگران، بعد از عبور از سرپایینی‌ها و میدان چارباغ و بعد از تو می‌توانیم به راحتی زندگی کنیم؟



+تقدیمیه: تقدیم به از یادرفته‌گان بر باد رفته

+اضافه‌کاری: چگونه می‌شود این درد را تحمل کرد...؟

+خودزنی: می‌دانم که نود درصد شما این متن را تا آخر نمی‌خوانید.

+از دیگران: هلاک شیوه‌ی لطف توام ولی صد حیف/ که التفات تو چون رحمت خدا عام است... (نصیر همدانی)




۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
علی کافه چی

حضور تمامی همکاران الزامی می‌باشد

شاید اگر می‌دانستید دست نگه می‌داشتید. نه دیگر فریاد می‌زدید و نه خواسته‌ی آرمانگرایانه‌ای داشتید. شاید اگر می‌دانستید، رفتن به ورزشگاه، حقوق برابر قضایی، حق حجاب اختیاری، رفتن به خارج از کشور بدون اذن همسر و خیلی چیز‌های دیگر برایتان بی‌معنا می‌شد. در خودتان ساکن و ساکت می‌شدید و سعی می‌کردید از شرایط موجود راضی باشید. تنها اگر می‌دانستید که در پایتخت، برای کارکنان یکی از سازمان‌های رسمی، کلاس‌های رفع شبهات دینی می‌گذارند و برای رفع شبهه‌ی برتری مردان بر زنان در اسلام سخن‌رانی قرّایی می‌کنند و در آخر با پوزخند- که حاصل تفکر بدنه‌ی حوزه‌های علمیه و بطن حکومت است-  می‌گویند: " اصلن زن آفریده شده واسه یه چیز؛ این‌که از صبح تا شب به خودش برسه که بتونه از شب تا صبح به شوهرش برسه."

+تقدیمیه: تقدیم به بانوان سرزمینم!
+اضافه‌کاری: بیشتر از حرف‌های سخنران مدعو، خنده‌ی حضار تاسف‌بار بود.


۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی کافه چی

prison break

دوست داشتم زل بزنم تو چشماش و بگم: "می‌خوام بدونی که حالم ازت به هم می‌خوره. زندگی‌م رو به هم ریختی. امیدوارم روز خوش جن باشه و تو بسم‌الله. خیلی نفهم و بی‌شخصیت و دیوثی. برای خودم متاسفم که یک‌سال از جوونی‌م رو با توی حیوون نفس می‌کشیدم."


اما گفتم: "توی این یک‌سال خیلی چیز‌ها ازتون یاد گرفتم، اگر گاهی از سرِ جَوونی ناراحت‌تون کردم حلال کنید. امیدوارم توی یک موقعیت دیگه با شما افتخار هم‌کاری داشته باشم.موفق باشین."


و اومدم بیرون. 

همیشه آخر هر داستانی اونی که می‌بخشه منم. اونی که بخشیده نمی‌شه هم منم...


+تقدیمیه: تقدیم به طراحان صحنه در فیلم‌های پورن.

+اعترافات: از خودم بدم اومد به خاطر این حرف‌هام. احساس ضعف کردم.


۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
علی کافه چی