۷۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

صادق هدایت با فرستادن بوسه‌ای، پایان خوشی را برای شما آرزو می‌کند.

در زندگی‌ام زخم‌هایی بود

که روح را در انزوا می‌خورد

یک مورد این‌که طرز لبخندش

از مردمان شهر دل می‌برد

او خنده خنده تیر می‌انداخت

گنجشک اما وا قعا می‌مرد


 و ناگهان از شاخه می‌افتاد


افتادم و برخاستن سخت است

پایان محتوم من این بوده

در آسمان‌ها سِیر می‌‌کردم

پایم ولی روی زمین بوده

تنها نه من این‌گونه افتادم

از اول آدم همین بوده


راز هبوطِ آدمی عشق است


من را ببخشایید، گفتم عشق!

باید کمی محتاط‌تر باشم

این حرف‌ها قدری خطرناک است

هر قدر هم اهل خطر باشم

این طفل بازیگوش، این دل را

باید شبیه یک پدر باشم


هرچند می‌دانم که حق با اوست



خود را به دستت می‌‌سپارم پس

من را درون جیب خود بگذار

من را ببر مابین موهایت

صد سالِ بعد از آن میان بردار

تو جای من هم زندگی کن عشق!

و نقش مُردن را به من بسپار


مرگی چُنان افتادن‌ِ برگی‌...



۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
علی کافه چی

ناگویا

پر از تکرر اشکم، پر از شکایت درد

همیشه در نوسانم میان آدم‌ها

هزارمرتبه می‌خواستم که دل بکنم

از این جماعت بی‌هم‌زبان آدم‌ها


هزار مرتبه می‌خواستم گلایه کنم

ولی زبان به دهانم گرفته، دم نزدم

 به معجزات شگرف سکوت پی بردم

بگو که یک کلمه از تو دم زدم؟ نزدم


تو رفته‌‌ای و زبانی برای گفتن نیست

که هرچه می‌کشم از این دهان لقم بود

هر آن‌که از تو نوشت عاقبت ز دستت داد

و آنچه بعدِ تو بر من گذشت حقم بود


به چشم‌های شبیهت به چشم من سوگند

هنوز هم وسط گریه‌ها کنار منی

هنوز هم به هوای تو شعر می‌گویم

تویی که دلخوشی روز و روزگار منی


بلندمرتبه بانوی نارسیده‌ی من!

جهان پر از نفحات نفس کشیدن توست

نه من که لشگری از عاشقان آبانی

شکست خورده‌ی چین‌های روی دامن توست


دهان به شِکوه گشودم دوباره بعد از تو

ولی سکوت پر از حرف‌های بهتر بود

سخن نگفته‌ام و بیش از این نمی‌گویم

به جان مادرم  این حرف‌های آخر بود


ولی همیشه تو از شعر می‌زنی بیرون...

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی کافه چی

همه‌ی خستگیات یک جا چند؟

بذار بِت بگم وقتی ناراحتی
چه آشوبی میشه تو عمق چشام
همه‌ش دست و پاهام و گم می‌کنم
یهو می پرّه از لبم خنده‌هام

بگو تا بدونم چی توی دلت
داره اینجوری روحت و می‌خوره
نمی دونی بغضی که تو لحنته
داره کم کم از من نفس می‌بُره

یه چیزی بگو تا بدونم منم
کی اینجوری ریخته به هم حالت و
پرنده! بیا روی پاهام بشین
ببندم برات زخمای بالت و

الهی فدای همه غصه‌هات
مگه مُرده مَردت که ناراحتی؟
من اینجام که دردات و جارو کنم
بده من غمات و آخه لعنتی...

همیشه خجالت زده‌م پیش تو
نبودم تا اشکات نریزه، ولی
منم پا به پات گریه کردم همه‌ش
منم اشک ریختم به جون علی

اگه عمری باشه تلافی کنم
شبایی رو که دور بودم ازت
الهی که جونی بمونه برام
که شرمنده‌ی تو نباشم فقط...


+تقدیمیه: تقدیم به سرکار خانوم حمیرا که فرمود: راهم از تو دوره دوره/ دل من مگه سنگ صبوره!؟/ تو بگو چه کنم؟
+نیازمندی ها: به یک عالم وارسته جهت آموزش اصول و مبانی طی‌الارض (تضمینی) نیازمندیم. (حق‌الزحمه بعد از اولین رفت و برگشت موفق پرداخت می‌گردد.)
+چی بشنویم: وقت خواب از رستاک حلاج (اینجا)

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی کافه چی
علی کافه چی
شعر آبکی

شعر آبکی

وسعت روز مره گی هایم
هر چه هم بیشتر شود در یاد

تو که از یاد من نخواهی رفت
حضرت عشق! خانه ات آباد!

از تو پنهان که نیست بانو جان
تا که چشمت به دیگری افتاد

عادت هر شبم عوض شده است
جای هر گریه می زنم فریاد

صاحب خانه ام کلافه شده
مردک زر پرست پاچه گشاد!

البته مدت کمی هم هست
که شدم از نبودنت معتاد

ذره ذره رکورد خواهم زد
در تمامی عرصه های فساد

خفت گیری گرفته تا دزدی
بچه بازی و جعل هر اسناد

در نگاهم برودت دی ماه
در دلم هُرم و داغی مرداد

گور بابای عاشقی هایم
گور بابای آن همه افراد-

که تو را از من ات جدا کردند
بعد دادند دست یک داماد

مرد دیلاق رنگ و رو رفته
چهره هم که خودِ عمو قناد!

باشد اصلن مبارکت باشد
روزگارت همه به وفق مراد

می روم تا دوباره گریه کنم...


+ تقدیمیه: تقدیم به برادرم که مجبورم می کند به این ادا اطوار ها
+ اضافه کاری: محمد خواست تا برای این عکس چیزی بنویسم، من رفتم حمام و زیر دوش وقتی که داشتم خود را به انحای مختلف می سابیدم در عرض 10 دقیقه این شعر (به معنای واقعی کلمه) را گفتم!
+ نیازمندی ها: به تمام شدن امسال نیازمندیم.
+از دیگران: باز بر دوری صبوری می‌کنم، اما مگیر/ امتحان تازه‌ای از امتحان پس داده‌ای.. (سجاد سامانی)

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علی کافه چی

خوشا کسی که اگر شاعر است شاعر توست..

با وجود دو چشم آهویت
پیچ و تاب بداهه ی مویت
خط تحریری دو ابرویت

نکند قصد جان من داری؟

در تنم ذوب می شوی هر شب
لحظه ی اتصال لب بر لب
لاخ مو را که می زنی به عقب

چه مجالی به خویشتن داری؟

***

گفته بودی که: "کار دارد عشق
حسرت بی شمار دارد عشق
غصه ی روزگار دارد عشق

عاشقی ابتدای ویرانی ست."


- باورت شد رسیدنی هم هست؟
پای حرف، ایستادنی هم هست؟
چون "تویی" را چون "منی" هم هست؟

نظرت چیست؟ عشق زیبا نیست؟

***

آسمانم، تو هم پرنده ی من
پیچک "بازوان رونده" ی من
نوشدارو ترین کُشنده ی من!

با تو خوشبخت می شوم حتمن

انتهای هر آرزوی منی
رزق و وجدان و آبروی منی
محرم بغض در گلوی منی

با همه فرق می کنی ای زن!

***

تو که در شعر من گذر داری
حتمن از حال من خبر داری
اگر از عشق دست برداری

می توانی مرا مچاله کنی

همدم روزگار طوفانی
مبدع سبک بوسه درمانی!
چادرت رونق مسلمانی

کلُ اوصافِکِ یُعاشِقُنی

***

در دلت آشیانه می گیرم
از لبت آب و دانه می گیرم
تو نباشی بهانه می گیرم

ساکن امن دامنت هستم

دختر مهربان پاییزی
در نگاهت دو شمس تبریزی
توی جامم  شراب می ریزی؟

امشب از پیش بیشتر مستم...




+ تولدت مبارک خانوم جان :)

*عنوان: فاضل نظری

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علی کافه چی

ماه عسل

آی تصور گنگ روز های پاییزی!
میان شعر خوانی های نیمه شبت
هنوز هم چیزی از من 

باقی مانده؟


+ تقدیمیه: تقدیم به صاحبان نام های خط خورده در گوشه و کنار چرک نویس های امتحان.
+ اعترافات: وقتی خیلی استرس دارم دست چپم لمس می شود.
+ نیاز مندی ها: به یک کاسه جهت جمع آوری آبروی ریخته شده نیازمندیم.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی کافه چی

من شعر در اندازه ی عشق تو ندارم ...

در همهمه ی جمعیت داعیه داران
تنها نَسَب تو رسیده ست به باران

دوشیزه ی محجوبه ی مستوره به چادر
از قلب تو مضمون ببرند آینه کاران

اندیشه ی جنگ است در آن چشم سیاهت
مژگان تو تیری ست به دل های سواران

شاید نرسد دست، به دامان تو اما
عاشق تَرم از تک تک آن خواستگاران

حاشا که در این  قافیه وصف تو بگنجد
شرمنده ات هستیم من و شعر به قرآن ...


+تقدیمیه: تقدیم به همسر جان :)
۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
علی کافه چی

تو را مگر به تو نسبت کنم به جلوه ی ناز...

ای مایه ی شرمِ شب به گیسوی سیاه
پهلو زده صورتت به زیبایی ماه
تو یک نفری و این همه زیبایی؟
لا حول و لا قوه الا بالله ...


+تقدیمیه: تقدیم به ماه بانو :)
+اضافه کاری: معبود می شوی و من ایمان می آورم/ این شرک را حرام نمی داندش خدا...
+نیازمندی ها: به دو عدد بلیط رفت و برنگشت به مشهد مقدس نیازمندیم. ( ترجیحا قطار ) 
+چگونه بمیریم ؟ با شنیدن شِکوه از محسن نامجو
+ از دیگران: تو را که حسن خدا داده است و حجله ی بخت/ چه حاجت است که مشاطه ات بیاراید؟ (حافظ)
۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

اسم ندارد

گفته بودم که راز داری کن

گفته بودم که آبرو نبری

آنچه را با تنت نهان گفتم

نکند پیش دیگری ببری


گفته بودم کمی قناعت کن

به همین دانه های انگوری 

که از این باغبان به لب داری

نروی از غریبه ها بخری 


گفته بودم که شعله بر دامن!

پا به پا کن کمی دم رفتن 

آتش انداختی به خرمن من 

مست و دامن کشان که می گذری


گفته بودم ولی نفهمیدی

هیچ هم از خودت نپرسیدی؟

که بدون تو من چه خواهم کرد

توی این روز های بی خبری 


حال برگشته ای ولی دیر است

چیزی از باغِ من نمانده، برو

باغبانی که عاشقت بوده

خو گرفته به درد در به دری...


+تقدیمیه: تقدیم به مسئول پاکسازی و جمع آوری فضولات حیوانی در باغ وحش ها.


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی کافه چی

این شعر ها به حضرت چشمت جسارت اند...


خیلی خوبه که مرد عاشق بشه
مرد باید یکی کنارش باشه
یکی که وقت خستگی، بخنده
یکی که توو خزون بهارش باشه

مرد، رفیق نیمه را(ه) نمی خواد
یکی می خواد که تا ابد بمونه
فرقی نداشته باشه هیچی براش
تو حال خوب و حال بد بمونه

این روزا عاشقی به مویی بنده
کمن اونایی که تا آخر میرن
روزا کنار همدیگه می جوشن
شبا برای همدیگه سر میرن

سخته تو روزگار بی معرفت
یه عاشق واقعی پیدا کنی
سخته بخوای واسه کسی بجنگی
سخته کسی رو توو دلت جا کنی

ولی یه چیزی ام بگم که گاهی
یکی میاد که قلبت و می بره
تموم خستگیِ چن(د) ساله تو
با خنده هاش یه جا ازت می خره

یکی میاد که آسمون چشماش
همیشه صاف و گرم و آفتابیه
یکی که آرامش تو وجودش
درمون هرچی درد بی خوابیه

خلاصه اینکه من یکی و دارم
که عاشق همیشگیِ اونم
خدا کنه زنده بمونه برام
خدا کنه زنده براش بمونم...



+ تقدیمیه: تقدیم به بانو جانم :)
+ اضافه کاری: ببین چقد عاشقتم که هر بار/ جای غزل برات ترانه می گم ..
+ بیش فعالی: آرامشی که در ازدواج هست در انتقام نیست!
+ خود زنی: خط بالا از بی دغدغه گی و جیبی پر پول در نیامده است
+ اعترافات: ازدواج نه پول می خواد، نه خونه، نه ماشین و نه هیچ چیز دیگه. ازدواج "جرئت" می خواد.

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی کافه چی