۲۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دیالوگ» ثبت شده است

دیالوگ بیست و چهارم

-آخرین موفقیت زندگی‌ت چی بوده؟

+ ممم...امروز صبح که خواستم ازش خداحافظی کنم، خواستم صورتش رو ببوسم ولی توی یه ناهماهنگی بین لب من و صورت اون، به جای صورتش گوشه‌ی لبش رو بوسیدم.

۲ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰
علی کافه چی

دیالوگ بیست و سوم

- ناراحت شدی؟

+ من همیشه ناراحتم، گاهی اوقات بیشتر ناراحتم، گاهی اوقات کمتر ناراحتم.



۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
علی کافه چی

دیالوگ بیست و یکم

- به نظرت من عاشق‌ترم یا تو؟

+ من!

-چطور؟

+ چون من راحت‌تر از تو می‌بخشم.



۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
علی کافه چی

دیالوگ بیستم

- علی این پالتو قشنگه بخرم؟
+ نه! این جیب داره، دستات بدعادت میشن.

۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
علی کافه چی

دیالوگ نوزدهم

+چقدر عاشقمی؟
-اندازه ی تموم آغوش هایی که ازم طلب داری..
+خیلیه :)
-این خوبه یا بد..؟

۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱
علی کافه چی

دیالوگ هجدهم

+ من یه کلمه می گم. تو اولین کلمه ای که به ذهنت می رسه بگو.
- ...
+ دستام.
- پناهگاهم...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱
علی کافه چی

دیالوگ هفدهم

+ حرفت و باور کرده بودما!

- خب واسه اینکه من خیلی طبیعی بازی کردم!

+ نه.. واسه اینکه من خیلی بهت اعتماد دارم...

۱ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱
علی کافه چی

دیالوگ شانزدهم

+ اصلن مگه تو کی هستی؟ 

- اونی ام که هرکی اسمم و بشنوه یاد تو می افته...

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
علی کافه چی

پس مبارکه!

+ آقا پسرتون چی کاره ن؟

- عاشق دخترتونن...

۲۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی کافه چی

دیالوگ پانزدهم

+ اصلن یادم رفت چی می خواستم بهت بگم!

- کاش "دوستت دارم"  نبوده باشه...

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی کافه چی