هفته‌ی پیش که تصادف کردیم و دوستم که راننده بود از ماشین پیاده شد و از حقش دفاع کرد و جوری حرف زد که طرف مقابل مجاب بشه حرفش رو -که حق هم بود- بپذیره، من فقط به خودم فکر کردم. فکر کردم که الان اگه توی این موقعیت بودم چی کار می‌کردم؟

پاسخ ناامید کننده بود: سکوت!

قطعا من سکوت می‌کردم و اجازه می‌دادم حقم مثل آب خوردن از بین بره. من قهرمان سکوت در مواقع حساسم. اونجا که باید حرف بزنم، دلیل بیارم، جوانبی رو که طرف مقابل نمی‌بینه یا نمی‌‌خواد ببینه بهش یادآوری کنم، استنتاج کنم، داد بزنم و ... فقط سکوت می‌کنم!

 و باید بگم که هرچه تا به حال راجع به سکوت شنیدین مزخرفه! 

نه با سکوت‌تون طرف مقابل شرمنده میشه و به کار بدش پِی می‌بره، نه زمان همه‌چیز رو روشن و درست می‌کنه و نه شما فرد بزرگ و باخِرَد و دانایی تصور می‌شید!

شما فقط یه آدم بی‌عرضه‌ی بی‌زبون به نظر میاین که هر کسی از راه می‌رسه می‌زنه تو سرتون و لِه‌تون می‌کنه.