نگاه کردی و گفتم: " تمام شد کارم!
اسیر صاحب چشمان ماهری شده‌ام"
تصدق سر تو! ای فدای بودن تو!
ببین به یُمن وجودت چه شاعری شده‌ام!

به دل عزیز و به سر تاجی و به سینه نفس
مولف کُتُب "فی عیونها البرکات"
همیشه منتظر خنده‌ی شما هستم
که خنده‌های شما وصف "جامع الحسنات"

دوباره معجزه کن ای رسول اولِ زن!
برای مومنیِ من اشاره‌ای کافیست
برای فتح دل من سپاه لازم نیست
که قلع و قمع مرا تک سواره‌ای کافیست

به بر بگیر مرا، از میانه‌ها بگریز
مرا ببر به خیالات سبز حوصله‌ات
مرا ببر به حوالی لاله‌ی گوشت
مرا ببر وسط موی پر ز مشغله‌ات

ببخش اگر که بدم، خوب من! تحمل کن
که مرد بد قلق‌ات غرق عاشقانه‌ی توست
ببین که جای کسی نیست کنج آغوشم
کرم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست...