زندگی ایده‌آل من زندگی "علی" ست در فیلم "چیزهایی هست که نمی‌دانی". یک شخصیت آرام، عمیق، بی توجه به مسائل روزمره و البته تنها. مردی که راننده‌ی آژانس است و بیشتر اوقات شب‌ها کار می‌کند. در یک خانه‌ی نمور زندگی می‌کند که به‌ جز یک میز و صندلی - و احتمالا یک تخت خواب- تقریبا هیچ وسیله‌ی دیگری ندارد. این نوع زندگی برای من آنقدر هیجان‌انگیز و زیباست که بعد از دیدن فیلم در سینما تصمیم جدی گرفته بودم که همه‌چیز را رها کنم  و راننده‌ی آژانس بشوم. هنوز هم بعد از گذشت چند سال، این خیال از سرم بیرون نرفته. 

حتما در زندگی بعدی‌ام اینطور زندگی خواهم‌کرد. با این تفاوت که سلکشن آهنگ‌هایم را توی یک فلش می‌ریزم و در طول مسیر گوش می‌کنم. و مثلا تو هم یک روز مسافرم باشی و آنجا که آهنگ می‌خواند: "گفتا من آن ترنجم، کاندر جهان نگنجم، گفتم بِه از ترنجی، لیکن به دست نایی" از توی آینه نگاهت کنم، بی آنکه متوجه باشی.


+تقدیمیه: تقدیم به محسن نامجو که هیچ‌وقت نتوانست خودش را تکرار کند.

+اضافه‌کاری: "کافه‌ قاف" هم جمع شد...

+بیش فعالی: احاطه کرده مرا بازوان پیچکی‌ات...

+خودزنی: اصلن مگه دیگه کسی هم اینجا رو می‌خونه؟

+چی بشنویم؟ ترنج از محسن نامجو