وقت‌هایی که دلم از دنیا و ما‌فیها می‌گیرد، وقت‌هایی که همه چیز آوار می‌شود روی سرم. وقت‌هایی که وسط دویدن‌ها و سگدو زدن‌ها و اضظراب‌ها نفسم می‌گیرد و کمی می‌نشینم. آن وقت‌ها که بغض خفه‌ام می‌کند، آن وقت‌ها که نا امیدترینم؛ می‌گویم: "صدام می‌کنی؟"

- " علی؟ ، علی جانم؟ "

و بعد متولد می‌شوم...


+ تقدیمیه: تقدیم به تمامی نویسندگان و شاعرانی که معلوم نیست تا کی قرار است در عرصه‌های مختلف اعم از وبلاگ و کتاب و مجله و الخ، از این واژه‌ی "باهار نارنج" برای کول شدن متن‌شان استفاده کنند.
+اضافه کاری: یعنی بعد از این زمستون، بهار میاد؟
+اعترافات: حدود شش سالم بود که یک بیسکوییت 30 تومنی از فروشگاه دزدیم. مزه‌ی آن بیسکوییت را هیچ وقت دیگر تجربه نکردم.