هیچ وقت در مخیله‌ام هم نمی‌گنجید که روزی در راهپیمایی 22 بهمن غرفه داشته باشم و ساندیس و کیک بدهم دست مردم! اما گاهی روزگار شما را به سمتی هدایت می‌کند که انگشت به دهان می‌مانید. از چند و چون و فرایند این اتفاق نمی‌گویم که مهم هم نیست. غرض از گفتن این مطلب این است که در راهپیمایی 22 بهمن می‌شد مشتی از نمونه‌ی خروار فرهنگ مردم‌مان را دید.
مردمی که برای یک ساندیس و کیک ناقابل که روی هم دو هزار تومان هم نمی‌شود چگونه به هم مشت می‌کوبند و از سر و کول هم بالا می‌روند که شما را متعجب می‌کنند. در این مدت بار‌ها و بارها به آن‌ها گفتم که این رفتار در شان شما نیست و یک ساندیس و کیک ارزش این همه تلاش و زور را ندارد. ولی آ‌ن‌ها تنها می‌خندیدند و تعداد بیشتری کیک و ساندیس طلب می‌کردند. زنانی که جیغ می‌کشیدند و فحش می‌دادند تا آن‌ها را ببینیم. مرد‌هایی که از روی نرده‌ی مقابل غرفه می‌پریدند داخل تا هر طور شده از دست‌مان ساندیس بیشتری بقاپند. و خنده‌های مسخره‌ای که بعد از موفقیت روی لبان‌شان نقش می‌بست.

بعد از مدتی کار را رها کردم و کارتن‌ها را به خودشان سپردم تا هر کسی سهم خودش را بردارد و دیدم که - ببخشید بابت این تعبیر- مثل حیوانات درنده کارتن را پاره می‌کنند و از دست کوچکتر‌ها سهم‌شان را می‌قاپند. یاد رمان کوری افتادم. آنجایی که گرسنگان آسایشگاه برای یک لقمه غذا خودشان را به کشتن می‌دادند و هیچ رحمی نداشتند.

بغض کرده بودم. دوست داشتم همان‌جا همه چیز تمام می‌شد. از اینکه شأن مردم پایین آمده بود حالم بد بود. می‌خواستم پخش باقی کیک و ساندیس‌ها را متوقف کنم تا بیشتر از این به تصورم از جامعه و مردم گند زده نشود. بیشتر از این مردم تحقیر نشوند. اما این تحقیر تقصیر خودشان بود. این ولع و حرص و التماسی که برای گرفتن ساندیس داشتند.

مضاف بر این‌ها، فاجعه وقتی تکمیل شد که راهپیمایی تمام شد و امت سرفراز همیشه در صحنه، چند تن کاغذ و کارتن و پرچم مزین به اسم "الله" را زیر پا انداخته بودند و حتما حالا از اینکه در راهپیمایی شرکت کرده بودند و مشت محکمی بر دهان استکبار جهانی زده بودند از خدا طلب اجر اخروی هم می‌کردند.

تنها چیزی که کمی و فقط کمی به آینده دلگرمم کرد این بود که حدود 90 درصد جمعیت پاره کننده (!) افراد میانسال و پیر بودند و تا چند سال دیگر جای‌شان را به نسل بعدی می‌دهند. البته این دلگرمی هم وقتی به جوانان هم نسل خودم فکر کردم بعد از چند ثانیه در نطفه خفه شد!


+تکمله: می دانم که این صحنه، همه ی آن چیزی نیست که هست. قطعا آدم هایی با فکر و اعتقاد هم در راهپیمایی این روز شرکت می کنند. و این را هم می دانم که هیچ کس به قصد کیک و ساندیس به راه پیمایی نمی آید. اما با دیدن آن و هر چیز دیگری ناگهان چشم هایشان گرد می شود. اصلن پخش شدن هر چیزی در هر جایی موجب مشاهده ی این صحنه ها می شود.

+تقدیمیه: تقدیم به امت همیشه در صحنه
+اضافه کاری: تا به حال باور نمی‌کردم، اما این بار به چشم خودم دیدم که تعداد زیادی از افراد حاضر در راهپیمایی از شهرهای دیگر آمده بودند.
+ بیش فعالی: این دمیدن شور حماسی در راهپیمایی 22 بهمن را هیچ وقت نفهمیدم. که کودک 5 ساله تا پیرمرد 90 ساله این‌گونه سوراخ دماغ‌شان را گشاد می‌کنند و شعار می‌دهند و از پیروزی و خرد شدن استخوان‌های آمریکا دم می‌زنند.
+خودزنی: خودم را تافته‌ی جدا بافته نمی‌دانم.
+نیازمندی‌ها: به تعدادی جوان تحصیلکرده مسلط به آتش زدن پرچم کشور‌های دیگر به قصد قربت، فعال و با انگیزه، جهت تصدی پست‌های 10 سال بعد نیازمندیم.
+اعترافات: من کیک و ساندیس دوست دارم.