نمی توانی ازخیابان بگذری، پله های کافه را بالا بروی، چای سفارش بدهی، لبخند بزنی، صحبت کنی، خداحافظی کنی، پله های مترو را پایین بروی، از تونل ها عبور کنی، کلید را توی درب خانه ات بچرخانی، ژاکت سرمه ای ات را دربیاوری، روی مبل صورتی ات بنشینی، کانال تلویزیون را عوض کنی، شام بخوری، مسواکت بزنی، قرص هایت را توی کیفت بگذاری، روی تخت خواب دراز بکشی و در تمام این مدت به من فکر نکرده باشی...


+ تقدیمیه: تقدیم به مسئول ترزیق هورمون به مرغ ها
+ نیازمندی ها: به یک ریش سفید برای پادرمیانی و کسب حلالیت از چند نفر، به صورت پاره وقت نیازمندیم. (ترجیحا بالای پنجاه سال، آراسته و تحصیلکرده)
+ از دیگران:
دی طبیبم دید و دردم را دوا ننْوشت و گفت:
"خونِ دل می‌خور!
که این ساعت نمی‌یابم دوات..."   (خواجوی کرمانی)