با وجود دو چشم آهویت
پیچ و تاب بداهه ی مویت
خط تحریری دو ابرویت

نکند قصد جان من داری؟

در تنم ذوب می شوی هر شب
لحظه ی اتصال لب بر لب
لاخ مو را که می زنی به عقب

چه مجالی به خویشتن داری؟

***

گفته بودی که: "کار دارد عشق
حسرت بی شمار دارد عشق
غصه ی روزگار دارد عشق

عاشقی ابتدای ویرانی ست."


- باورت شد رسیدنی هم هست؟
پای حرف، ایستادنی هم هست؟
چون "تویی" را چون "منی" هم هست؟

نظرت چیست؟ عشق زیبا نیست؟

***

آسمانم، تو هم پرنده ی من
پیچک "بازوان رونده" ی من
نوشدارو ترین کُشنده ی من!

با تو خوشبخت می شوم حتمن

انتهای هر آرزوی منی
رزق و وجدان و آبروی منی
محرم بغض در گلوی منی

با همه فرق می کنی ای زن!

***

تو که در شعر من گذر داری
حتمن از حال من خبر داری
اگر از عشق دست برداری

می توانی مرا مچاله کنی

همدم روزگار طوفانی
مبدع سبک بوسه درمانی!
چادرت رونق مسلمانی

کلُ اوصافِکِ یُعاشِقُنی

***

در دلت آشیانه می گیرم
از لبت آب و دانه می گیرم
تو نباشی بهانه می گیرم

ساکن امن دامنت هستم

دختر مهربان پاییزی
در نگاهت دو شمس تبریزی
توی جامم  شراب می ریزی؟

امشب از پیش بیشتر مستم...




+ تولدت مبارک خانوم جان :)

*عنوان: فاضل نظری