خیال سوزن سوزن شده ام را نبافتی. نگذاشتی بیشتر از این با تو راه بروم. بنشینم. بخندم. 

جسارت را از من گرفته بودی. 

می توانستم دیوانه تر باشم. می توانستم دست خودم را بگیرم و ببرم بنشانم کنارت. می توانستم پیراهن شوم و بیایم به تنت. یا گوشواره شوم و آویزان گوش هایت باشم. دکمه دکمه شوم و زیر گودی گلویت بسته شوم. می توانستم موهایت را دور گردنم حلقه کنم و بمیرم.

می توانستم بمیرم.

اما نه اینگونه. این مردن ها در قواره ی من نبود. من رفیع تر و بلند تر و با شکوه تر می توانستم بمیرم. اینطور مردن را بلد نبودم. " تَرْکمُرده ". نام دهان پر کنی ست! اما اندازه ی من نبود. تو به من  پوشاندی این قبای بی قواره را.

 جسارت را از من گرفته بودی...

می شد تخت مان را دو نفره کنی. لبریز بشوی و بریزی روی سینه ام. تاب بخوری و بپیچی به بازوهایم. عبور کنی از شانه ام و نیافتی. اما انتهای بودنت ترَک برداشت. ریختی. از چشم هایم شره کردی. افتادی. جاری شدی توی روزها و شب ها. سیل برداشت اتاق را. خانه را. حیاط را. کوچه را. خیابان را. خراب شد. فرو رفت. و من همچنان بر بلندی تختم -که می توانست دو نفره باشد -نشسته ام و جا به جا ویرانه هایی می بینم که با هم آبادشان کرده بودیم. آجر به آجر. خشت به خشت. قدم به قدم. کافه ها، پارک ها، سینما ها.
باد می آید و مرا می برد به دور ها. دورِ دور. و فکر می کنم می توانستم همچنان با تو قدم بزنم. بنشینم. بخندم. اما جرئت نداشتم خیالم را بردارم و با تو ببافم...

جسارت را از من گرفته بودی...



+تقدیمیه: تقدیم به مراقبین کنکور.
+اضفه کاری: نوشته لزوما با احوالات نویسنده مطابقت ندارد.
+نیازمندی ها: دستگاهی با قابلیت تبدیل یک کلاغ به چهل عدد کلاغ به فروش می رسد. ( ثبت شده در سازمان ملی نخبگان به عنوان اختراع مبتکرانه، نیاز به تعمیر اساسی، زیر قیمت)
+عرض ارادت: السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)