دیروز خیلی حالش خراب بود.
پرسیدم: چته؟
آخرین پک سیگار و که زد، فیلترش رو پرت کرد تو جوب و با بغض گفت:
" مادر بزرگش سیده بود. عید غدیر پارسال ازش پونصد تومن عیدی گرفته بود برام. با کلی شوق و ذوق بهم داده و بود منم کلی کیف کرده بودم. می گفت که دست مادربزرگش برکت داره.
وقتی که رفت همین پونصدی شده بود دلخوشی م. گاهی بوش می کردم و چشمام اشکی می شد. تا حالا داشتمش. همین سیگاری که الان کشیدم و دیدی؟ با همون پونصدی خریده بودم..."
این و گفت و حرفاش وسط هق هق گم شد...

تکلمه: هق هقش که بند اومد گفت: "یه تار مو هم ازش گرفته بودم که هنوز دارمش. دلم نیومد کاری ش کنم. نگهش داشتم تا یه روزی که اتفاقی دیدمش بهش برگردونم. "


+ تقدیمیه: تقدیم به متولدین ماه اسفند.
+ اضافه کاری: در همهمه ی جمعیت داعیه داران/ تنها نسب تو رسیده ست به باران...
+ بیش فعالی: کجاست دست ظریفت که مانعم بشود/ تبر زنم به خودم، خویش را بیندازم...
+ اعترافات: همیشه در نوجوانی متخصص لایه کردن توپ های پلاستیکی بودم. بچه های محل هر وقت توپ می خریدند، من توپ ها را برایشان لایه می کردم. اما هیچ وقت من را بازی نمی دادند.
+ نیازمندی ها: به یک کاسه جهت چه کنم چه کنم کردن نیازمندیم.
+چگونه بمیریم؟: با شنیدن " شبان آهسته می گریم" پرواز همای
+ عرض ارادت: صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا. یا وجیهة عند الله، اشفعی لنا عندالله...