انگار یک نفر سرم را مثل قرقره ی چرخان توی دستش گرفته و با تمام توان من را روی یک سطح صاف می چرخاند و می چرخاند و می چرخاند...
و من از دور و اطرافم فقط یک تصویر کشیده ی نامفهوم و مبهم می بینم و اتفاقاتی که پیرامونم می افتد و هیچ کدام شان به اختیار و اراده ی من نیست ...