و عشق را شاید جایی روی نیمکت آهنی سرد پارک، در بعدازظهر چهارشنبه ای از آبان ماه، جا گذاشته ایم و حالا هیچ کدام از ما دو نفر جرئت نداریم دیگر به آن پارک برگردیم تا حواس پرتی مان را گردن بگیریم. 

مبادا کسی عشق مان را گاز زده و فقط ته مانده ای از خاطرات تلخ را برایمان تف کرده باشد...


+ تکلمه: یک روز هم شهرداری نیمکت های جدیدی را جایگزین نیمکت های زنگ زده ی آهنی می کند و عشق ما برای همیشه به انبار ضایعات غیر قابل بازیافت منتقل می شود...



+ تقدیمیه: تقدیم به گربه های همیشه گرسنه ی پارک ساعی.
+ اضافه کاری: رفتی ولی حاشا نکن هرگز/ چشمت به چشمانم شباهت داشت...
+ نیازمندی ها: تدریس خصوصی "چگونگی متلاشی شدن در جدال عقل و عشق" در تمامی مقاطع سنی توسط اینجانب. ( تماس فقط و فقط از ساعت 9 تا 14 )