خواب هایم معمولا با درون مایه ای از ترس همراه است. خواب هایی عجیب  با قتل و کشتار و خشونت که در جایی نا معلوم در خلا، به پایان می رسد:
مردی که در بیابان در یک وان حمام، دارد با سر بریده ی زنی معاشقه می کند.
گوسفندی که پارس می کند و آدم ها را مثل یک مار پیتون می بلعد.
زنی که آدم های معلول را مثله می کند.
مردی که به دنبال آدم ها می دود و در دهانشان پنبه فرو می کند تا خفه شوند.
و ...
این ها تنها بخشی از خواب هایی ست که در یکی دو سال اخیر دیده ام. در اکثر مواقع  وقتی به پشت یا اصطلاحا "طاق باز" می خوابم اینطور خواب ها را می بینم.
وقتی از خواب می پرم تا دقایقی بدنم کاملا قفل می کند، یخ می کنم، نفسم به سختی بالا می آید و جرئت ندارم به اطرافم نگاه کنم. حالت عجیبی ست که حتما تنها کسی نیستم که آن را تجربه کرده ام.
اما بعد از دقایقی از هیجان خوابی که دیده ام کیف می کنم و این کیف تا دو سه روز همراهم است.

این روز ها زندگی به بیهوده ترین شکل ممکن پیش می رود. بدون هیچ هیجانی که بتواند زندگی را کمی قابل تحمل تر کند.
تنها راهی که به ذهنم رسید تا این وضعیت را تغییر دهم این است که "طاق باز"  بخوابم!



+ تکلمه: همیشه دوست داشته ام  این خواب ها، و تمام خواب های دیگرم  را تصویر کنم. روی یک بوم نقاشی یا در قالب یک داستان. اما مهارتش را ندارم!
می ترسیدم  تصاویری که از خواب هایم در ذهنم مانده، یک روز از ذهنم پاک شود.
تصمیم گرفتم تمام شان را به صورت خلاصه در یک دفترچه بنویسم.
دفتر چه ام را به سر فصل های مختلف بخش بندی کرده ام:
بخش خواب های  ترسناک
بخش خواب های نامفهوم
بخش خواب های خانوادگی
بخش خواب های اروتیک 

خواستم یک بخش "رویا" هم اضافه کنم، بعد دیدم خیلی وقت است که دیگر به خوابم نیامده است، منصرف شدم.


+ تقدیمیه: تقدیم به ریاست محترم جمهور که ما را جیگر فرض کرده است.
+ اضافه کاری: اخیرا سفارش شعری گرفته ام با ردیف خواب!
+ بیش فعالی: با توجه به قضیه ی "هر ایرانی، یک کانال" بنده هم به همراه "کالیسور" به جمع کانال داران مقیم تلگرام پیوسته ایم که آدرسش این است: "اشاره"
+ نیازمندی ها: به یک فلش مموری که در همان بار اول و بدون نیاز به برگرداندن، داخل درگاه USB شود، نیازمندیم!
+ چگونه بمیریم؟ : با شنیدن "روبرو از محسن نامجو"