آدم باید خیلی احمق باشد که ساعت 10 صبح روز شنبه، با آنکه می داند هیچ کافه ای در این ساعت باز نیست، مستاصل و نفس نفس زنان، برود از لای کرکره های پایین کشیده ی کافه، چشم هایش را ریز کند، تا مگر در آن خاموشی، ردی از دست تو را روی میزها پیدا کند...


+ تقدیمیه: تقدیم به صاحب قلب حساس، که نمرد. به یک باره ناپدید شد ...
+ اضافه کاری: بعد از تو شعر های من از هم فرو گسست/ ای چادرت پناه دل بی پناه من ...
+ بیش فعالی: رفتن ات، انتقام بدی بود...
+ خود زنی: به دلیل شروع و فشردگی امتحانات پایان ترم، حدود یک ماه نیستم.
+ چه گونه بمیریم؟ : با خواندن " آتش بدون دود " نادر ابراهیمی
+ عرض ارادت: السلام علیک یا نبی الرحمه یا رسول الله...