دوان دوان خودم را رساندم و کیفم را گذاشتم لای در نیمه بسته. در دوباره باز شد و من سوار شدم.

همینطور که ته دلم قربان صدقه ی جسم چست و چابک خودم می رفتم، متوجه نگاه سنگین آدم هایی شدم که به من زل زده بودند.

 

به خودم که آمدم فکر کردم اگر 5 ثانیه هم باعث تاخیر در حرکت قطار شده باشم، با احتساب اینکه پانصد نفر توی قطار باشند، من 2500 ثانیه از وقت آدم ها را گرفته ام.

تازه حساب افرادی را که توی ایستگاه های بعدی منتظر قطار هستند، نکردم.