عاقبت یک روز می توانم
دستکش ظرفشویی
-که دست هایت-

سنجاق سر
-که موهایت-

لباس های توی ماشین لباسشویی
- که عطرت-

حوله ی حمام
- که تنت-

و خیلی چیز های دیگر
که تکه ای از تو را جا گذاشته 
از نقاط زلزله خیز این اتاق
پاک کنم

تو را باید از خانه بتکانم
و حواسم باشد
باقیماندهایت را
توی کارتن های موز بچینم

و گوشه انباری جوری پنهان کنم
که ازین پس
خط گسل نبودنت
از بیخ گوشم عبور کند...

 

+ تقدیمیه: تقدیم به مسئول تشریح اجساد در پزشکی قانونی.
+اضافه کاری: گاهی اوقات دست می زنی به تخریب خودت و هیچی برات مهم نیست.
+بیش فعالی:   یکی مرا ببرد تا به آن کجا که تویی...
+خودزنی: لازم بود که دلت رو بشکنم.
+نیازمندی ها: به یک خیاط جهت ترمیم پاره ای توضیحات، نیازمندیم. ( حقوق وزارت کار )